چگونه یک ازدواج دانشجویی موفق بکنیم ؟!
|
نخونی از دستت رفته چگونه یک ازدواج دانشجویی موفق بکنیم ؟!
| |
|
به یاد سهراب
با تو ام ای سهراب ای به پاکی چون آب
یادته گفتی بهم تا شقایق زنده است زندگی باید کرد
نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد
دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد
بادته گفتی بهم ، اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا
که مبادا ترکی برداره چینی نازک تنهایی تو
اومدم آهسته نرم تر از یك پر قو
خسته از دوری راه خسته و چشم به راه
یادته گفتی بهم عاشقی یعنی دچار
فکر کنم شدم دچار
تو خودت گفتی که تنهاست ماهی
اگر دچار دریا باشه آره تنها باشه یار غمها باشه
یادته گفتی گاه گاهی قفسی می سازم می فروشم به شما
که به آواز شقایق که در آن زندانیست
دل تنهائیتان تازه شود
دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفسه ، سهراب
صاحب یک نفسه ،
نیست که تازگی بده این دل تنهایی من
پس کجاست اون قفس شقایقت
منو با خودت ببر به قایقت
راست میگفتی کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود
آره کاشکی دلشون شیدا بود
من به دنبال یه چیز بهترینم سهراب
تو خودت گفتی بهم ، بهترین چیز رسیدن به نگاهی است
که از حادثه عشق تر است ..........
عشق
من پذيرفتم که عشق افسانه است ... اين دل درد آشنا ديوانه است
مي روم شايد فراموشت کنم ... با فراموشي هم آغوشت کنم
مي روم از رفتن من شاد باش ... از عذاب ديدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما مي روي ... آرزو دارم ولي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را ... تلخي بر خوردهاي سرد را
خنده ات را نه

هوا را از من بگير,اما
خنده ات را نه.
گل سرخ را از من مگير
سوسني را که مي کاري,
آبي را که به ناگاه
در شادي تو سر ريزمي کند,
موجي ناگهاني از نقره را
که در تو ميزايد.
ازپس نبردي سخت باز مي گردم
با چشماني خسته
که دنيا را ديده است
بي هيچ دگرگوني,
اما خنده ات که رها ميشود
و پروازکنان در آسمان مرا مي جويد
تمامي درهاي زندگي را
به رويم مي گشايد.
عشق من,خندهء تو
در تاريک ترين لحظه ها مي شکفد
و اگر ديدي,به ناگاه
خون من بر سنگفرش خيابان جاريست,
بخند,زيرا خندهء تو
براي دستان من
شمشيري است آخته.
خندهءتو,در پاييز
درکنارهءدريا
موج کف آلوده اش را
بايد برفراز,
ودربهاران,عشق من,
خنده ات را مي خواهم
چون گلي که در انتظارش بودم,
گل آبي,گل سرخ
کشورم که مرا مي خواند.
بخند بر شب
برروز,برماه,
بخند بر پيچاپيچ
خيابانهاي جزيره,بر اين پسربچه کمرو
که دوستت دارد,
اما آنگاه که چشم مي گشايم ومي بندم,
آنگاه که پاهايم مي روند وباز مي گردند,
نان را,هوا را,
روشني را,بهار را,
ازمن بگير
اما خنده ات را هرگز
تا چشم از دنيا نبندم.
دلم گرفته
دلم گرفته
دلم عجيب گرفته است
و هيچ چيز
نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش
نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
نمي رهاند
- و فكر كن كه چه تنهاست
اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد
- چه فكر نازك غمناكي
- و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است
و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست
- خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست...!
روزها مي گذرد از پي هم,ياد تو ,مي خرامد همه آرام,بر بستر تنهائي من .
خيلي مواظب خودت باش

دلم عجيب گرفته است
و هيچ چيز
نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش
نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
نمي رهاند
- و فكر كن كه چه تنهاست
اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد
- چه فكر نازك غمناكي
- و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است
و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست
- خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست...!
روزها مي گذرد از پي هم,ياد تو ,مي خرامد همه آرام,بر بستر تنهائي من .
خيلي مواظب خودت باش
ღღღღღღღღღღღ ღღღღღღღღღ
عشقی نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه،عاشق نبودش
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه، تموم درو دیوار این خونه از
عشق تو بی تابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره،داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم،همون كه فكرنمي كردي نمیره از پيشش، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه ی دل مي گه درختها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كار ش فراموشي . زده دل رو به بی راه ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه اين ابر سياه . تو كه نيستي توي خونه ، ديگه آشفته
بازاريست . تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ ورو رفته ، این كوچه و خيابون ها. من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم.از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ، چند روزه تو ميسپاري
گفتم كه تو مي دوني، سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
دل از تو
نميگيرم
ღ
دوستت دارم.
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو کیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سر گشته روی گردابم
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه
تو دور دست امیدی وپای من خسته است
چراغ چشم تو سبز است وراه من بسته است
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو
نمی خوام بگم که قدر یه دنیا دوستت دارم ... چون دنیا یه روز تموم می شه .
نمی خوام بگم که مثل گلی ... چون گل هم یه روز پژمرده می شه ...
نمی خوام بگم که سیاهی چشمات مثل شب های پر ستاره است ... چون شب هم بالاخره تموم می شه ... نمی خوام بگم که مثل آب پاک و زلالی ... چون آب که همیشه پاک نمی مونه ...
نمی خوام بگم که دوستت دارم ... چون من که اصلا دوستت ندارم ...
بلکه من عاشقتم .




